خرید بک لینک
عبدالرضا میگفت اون عصاره باغ وحش میتونه خوشبختم کنهگفتم امیدوارم ک منم بتونم خوب باشم براش متقابلا میگفتتو خوب هستیاونه که باید خوب باشهمحسن هم میگفت امیدوارم یکی مثل اون بیاد گردنت بگیره ، شاید یکم‌زندگی براش سخت شه ،ولی خوشبخت میشه=)حقیقتا چقدر برادر داشتن میتونه تو روحیه ادم تاثیر بذاذه. رو اعتماد به نفسش. رو‌عزتش...مثلا عبدالرضا خیلی رو‌احیاء روحم‌کمک حال بودشاید خودش حالیش نیستولی بود...و عمیقا دوسش دارم‌این بچه رو

برچسب: نویسنده: یوسف طباطبایی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 21:40

در حالی که قراره بهش پیام ندم، حرفی نزنم، ریپلای نکنم، ناراحتم، دلم شکسته، غم دارم، دلگیرم ، دولیتر بر ساعت اشک ریختم براش...یه پیام میذاره از سختی ای که توشه و کلافگیش... و آفرین! دقیقا این منم که فکر مبکنم مدیریت امداد و نجات اجتماعی باهامه و با کله میدوئم که هییی بچه، چت شده؟ خوبی؟! و خب ، در همون لحظات دوز بالایی از ناکفایتی جهت خوب کردن حال طرف مقابل بهم تزریق میشه و درحالی که تو چت یه دلقک به تمام معنام که بخنده ، اون پشت دارم زجه میزنم و گریه میکنم....که من نتونستم حالشو خوب کنم.که حال خ

برچسب: نویسنده: یوسف طباطبایی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 21:40

صفحه بندی